دعوت نباید توأم با خشونت باشد،و به عبارت دیگر دعوت و تبلیغ نمیتواند توأم با اکراه و اجبار باشد.مسأله ای است که خیلی می پرسند: آیا اساس دعوت اسلام بر زور و اجبار است؟ یعنی ایمان اسلام اساسش بر اجبار است؟ این،چیزی است که کشیش های مسیحی در دنیا روی آن فوق العاده تبلیغ کرده اند. اسم اسلام را گذاشته اند«دین شمشیر»یعنی دینی که منحصرا" از شمشیر استفاده می کند.شک ندارد که اسلام دین شمشیر هم هست و این کمالی است در اسلام نه نقصی در اسلام،ولی آنهایی که می گویند«اسلام دین شمشیر»می خواهند بگویند ابزاری که اسلام در دعوت خودش به کار می برد شمشیر است،یعنی چنان که قرآن میگوید:
اُدعُ اِلی سَبیل ِ رَبَّکَ بِالحِکمَةِ وَ الٌموعِظَةِ الحَسَنَةِ وَ جادِلهُم بِالــَّـتی هِیَ اَحسَنُ.
آنها می خواهند این طور وانمود کنند که دستور پیامبر اکرم(ص) این بوده:
«اُدعُ بِالسَّیف»
حالا کسی نیست بگوید پس چرا قرآن گفته است :«
اُدعُ اِلی سَبیل ِ رَبَّکَ بِالحِکمَةِ وَ الٌموعِظَةِ الحَسَنَةِ وَ جادِلهُم بِالــَّـتی هِیَ اَحسَنُ»و درعمل هم پیامبر چنین بوده است ؟ یک نوع خَلط مبحثی می کنند، بعد می گویند اسلام دین اُدعُ بِالسَّیف است،دعوت و تبلیغ کن با شمشیر.حتی در بعضی کتابهایشان این جسارت را به خود داده و به ساحت مقدس پیامبر اکرم اهانت می کنند،کاریکاتور مردی را می کشند که در یک دستش قرآن دارد و در دست دیگرش شمشیر،و بالای سر افراد ایستاده که باید ایمان بهقرآن بیاوری و یا گردنت را می زنم.کشیشها از این کار ها در دنیا زیاد کرده اند.
و امـّا شما غربی ها وشیاطین روی زمین ،شما که از هر لحظه تان برای آسیب رساندن به اسلام دریغ نمی کنید
شما که جسارت به خرج می دهید به ساحت مقدس پیامبر اعظم اهانت می کنید،اگر کاریکاتور بکشید، در حرمین عسگری واسطه ی انفجاری شوید،اگر بودجه های کلان برای راهبرد اهداف خود اختصاص داده اید . بدانید نه تنها به ما لطمه ای وارد نشده و نخواهد شد بلکه وحدت اسلامی ما با پشتوانه ی رهبر عظیم الشأن انقلاب بسیار سفت و سخت تر از همیشه است .
اصل نظام و استرحام از اصولی است که هرگز پیامبریا اوصیای پیغمبر از این اصل پیروی نکردند.یعنی آیا بوده که در یک جایی که چون دشمن را قوی می دیدند،به یکی از این دو وسیله
چنگ بزنند:یکی اینکه استرحام کنند یعنی گردنشان را کج کنند و شروع کنند به التماس کردند،تاله و زاری کردن که به ما رحم کن؟ابدا".انظلام چطور؟ یعنی تن به ظلم دادن.این هم ابدا".این ها یک سلسله اصول است که هرگز پیامبر اکرم و همچنین اوصیای بزرگوار او بلکه همچنین تربیت شدگان مکتب او از این اصول استفاد نکرده اند.
ولی یک سلسله اصول است که همیشه از آن اصول استفاده کرده اند ولو به طور نسبی.
رسول خدا لباس خود را وصله می زد،کفش خود را می دوخت،گوسفندان خود را می دوشید،با بردگان غذا می خورد،بر زمین می نشست،بر درازگوش سوار می شد و دیگریرا نیز تَرک خود سوار می کرد.حیا مانع نمی شد که شخصا" نیازمندی های خود را از بازار تهیه کند و خود به خانه بَرَد.با ثروت مند و فقیر دست می داد ودست خود را نمی کشید تا طرف مقابل دست خود را بکشد.با هر کس رو به رو می شد از ثروتمند و فقیر و بزرگ و کوچک سلام میکرد.
چیزی را که به آن دعوت می شد کوچک نمی شمرد گرچه پست ترین نوع خرما بود .
آن حضرت کم خرج،بلند طبع،خوش معاشرت و خوشرو بود.همیشه لبحند بر لب داشت ولـّـی بلند نمی خندید،وغمگین به نظر می رسید امّا عبوس و دژم نبود.فروتن بود امّا خود را کوچک نمی نمود،بخشنده بود امّا اسراف نمی ورزید،ونازکدل و مهربان با همهءمسلمانان مهربان بود.
هرگز از روی سیری باد گلو نزد،و هرگز دست طمع بهروی کسی نگشود.
-امام صادق(ع)فرمود:
هرگاه رسول خدا باکسی می نشست از جا بر نمی خاست تا همنشین او از جا برخیزد. -امام صادق(ع)فرمود:رسول خدا بیشتر وقت خود را رو به قبله می نشست. -امام صادق(ع)فرمود:رسول خدا هرگاه داخل منزلی(یا مجلسی) می شد در نزدیکترین جا به محل ورود خود می نشستبه روایت طبرسی
: هنگامی که رسول خدا سواره بود نمی گذاشت کسی پیاده همراه او حرکتکند، یا او را با خود سوار می کرد،و اگر وی نمی یرفت حضرت می فرمود:جلوتر برو و هرجا نظر داری منتظر من بمان
در اخبار آمده است:رسول خدا هیچ گاه برای خود از کسی انتقام نگرفت،بلکه آزار دهندگان را می بخشید و از آنان گذشت می فرمود.
نه تنها زندگی علی(ع)این نظریه را نقض کرد،قبل از علی(ع) زندگی پیامبر این نظریه را نقض کرد.پیغمبر شعب ابی طالب را ببینید و پیغمبر روز وفات را ببینید .پیغمبر شعب ابی طالب،اوست و یک جمع قلیل از اصحابی که در یک درّه محبوسند؛ آب،غذا و احتیاجات دیگر به آنها نمی رسد و آن چنان بر آنها سخت است که بعضی از مسلمینی که اسلامشان را در مکّه مخفی کرده بودند با بعضی مسلمینی که در شعب بودند و بالخصوص علی(ع)[رابطه بر قرار کرده بودند و در] و در آن تاریکی های شب از گوشه ها می رفتند و انبان غذایی می آوردند و مسلمین و مسلمین هر یک اندکی می خوردند،همین قدر که سد جوعشان بشود.این پیغمبر بعد می رسد به سال دهم هجری؛در سال دهم هجری حکومت های جهان رویش حساب می کنند و در مقابل او احساس خطر می کنند؛نه تنها تمام جزیرةالعرب تحت نفوذ اوست و به صورت یک قدرت تمام در آمده است، بلکه سیاسین جهان پیش بینی می کنند که این قدرت عن قریبٍ از جزیرةالعرب سرریز می کنند و متوجه آنها خواهد شد.در همان حال پیامبرِ سال دهم هجرت با پیامبر سال دهم بعثت که دارد از شعب ابی طالب بیرون می آید،یک ذرّه از نظر روحیه فرق نکرده است.
در سال دهم هجرت که برو بیا زیاد است و شهرت پیغمبر در همه جا پیچیده است،یک عرب بیابانی می آید .وقتی که می خواهد با پیغمبر حرف بزند،روی آن چیزهایی که شنیده رعب پیغمبر او را می گیرد،زبانش به لکنت می افتد.پیغمبر ناراحت می شود:از دیدن من زبانش به لکنت افتاد؟! فورا" او را در بغل میگیرد و می فشارد که بدنش بدن او را لمس کند:برادر!
«هَوًّن عَلَیکَ» آسان بگو،از چه می ترسی؟من از جباره ای که تو خیال کرده ای نیستم:
«لَـَستُ بِمَلِکِ».من پسر آن زنی هستم که با دست خودش از پستان بز شیر می دوشید.من مثل برادر تو هستم،هرچه می خواهد دل تنگت بگو.
آیا این وضع،این قدرت،این نفوذ،این توسعه واین امکانات یک ذذره توانسته است روح پیغمبر را تغییر بدهد ؟ابدا ً.عرض شد که تنها پیغمبر چنین نیست،پیغمبر و علی مقامشان خیلی بالاتر از این حرف هاست؛باید برویم سراغ سلمانها،ابوذرها،عمّارها،اویس قرنی ها و صدها نفر امسال اینها.
عدّه ای از قبیله ی ثقیف آمدند خدمت رسول اکرم:یا رسول الله ! ما می خواهیم مسلمان بشویم ولی سه تا شرط داریم،این شرط ها را بپذیر.یکی اینکه اجازه بده یک سال دیگر ما این بت ها را پرستش کنیم (مثل آنهایی که میگویند بگذار ما یک شکم سیری بخوریم)،بگذار یک سال دیگر ما خوباینها را پرستش کنیم که دیگر شکمی از عزا در آورده باشیم .
دوم اینکه نماز برایما خیلی سخت و ناگوار است.(عرب آن تکبرش اجازه نمی داد که رکوع و سجده کند، چون تمام نمازخضوع و خشوع است و ازاین جهت بر طبیعت این ها گران بود)
سوم اینکه بت بزرگمان را به ما نگو بدست خودتان بشکنید. فرمود :از این سه پیشنهادی که می کنید پیشنهاد آخرتان که فلان بت را به دست خودتان نشکنید مانعی ندارد،من یک نفر دیگر را می فرستم امّآ آنهای دیگر،چنین چیزی محال است یعنی پیغمبر هرگز چنین فکر نکرده که یک قبیله آمده مسلمان بشود،او که چهل سال بت را پرستیده، بگذار یک سال دیگر هم پرستش کند، بعد از یک سال بیاید مسلمان بشود زیرا این یعنی صحه گذاشتن روی بت پرستی.نه فقط یک سال بلکه اگر می گفتند یا رسول الله! ما با تو قرار می بندیم که یک شبانه روز بت بپرستیم وبعد از آن مسلمان بشویم - که این یک شبانه روز را پیغمبر طبق قرارداد پذیرفته باشد- محال بود بپذیرد. اگر می گفتید یا رسول الله! اجازه بده که ما یک شبانه روز نماز بخوانیم - که آن یک شبانه روز نماز نخواندن طبق قرار داد و امضای پیغمبر باشد - محال بود پیغمبر اجازه بدهد.
از هر وسیله ای استفاده نمی کرد.
عبدالله بن مسعود قبل از آنکه مسلمان شود یک نوجوان بود که به چوپانی گوسفندان مردم،اشتغال داشت او ماجرای مسلمان شدن خود را چنین بازگو می کند:
من نوجوانی بودم ودر صحرا و دامنه کوه های مکّه به چوپانی اشتغال داشتم روزی دیدم پیامبر با مهربانی خاصّی
نزد من آمد و فرمود:
«ای پسرک آیا شیر داری؟».
گفتم : «من چوپان امین هستم»
فرمود:«گوسفندی را که قوچی بر او نجهیده باشد [وبا او آمیزش نکرده باشد نزد من بیاور من بزغاله ماده ای را که هنوز یک سالش تمام نشده بود، نزد آن حضرت آوردم ، او آن بزغاله را نگه داشت و دست بر پستانش کشید و دعا خواند، همان دم از پستان آن بزغاله شیر جاری شد... از آن شیر نوشید،سپس خطاب به پستان آن بزغاله فرمود:خشک شو !،پستان به صورت نخست بازگشت.پس از دیدن این معجزه ،به محضر پیامبر رفتم و عرض کردم :ای رسول خدا! از آیات قرآن که می خوانی،چیزی به من بیاموز .آن حضرت دست بر سر من کشید و فرمود:
اِنَّکَ غُلامُ مُعلَم.
«همانا تو نوجوان آموزگار هستی».
من هفتاد سورهء قرآن را از محضر پیامبر فرا گرفتم که هیچ کس مانند من آگاه به قرآن نبود،وهمانگونه که پیامبر(ص) فرموده بود، عبدالله بن مسعود،آموزگار قرآن شد، و به مردم قرآن یاد می داد.
آیاتی از طرف خدا برای پیامبر در ضمینه جنگ های صدر اسلام نازل شد و شش دستور مهم به مسلمانان داد .
مسلمانان با بکار بردن، آن شش دستور، این چنین دشمن را مفتضحانه تار و مار کردند ، و اگر ما نیز امروز
آن شش دستور را اجرا کنیم ،حتما" در برابر دشمنان اسلام که از هر لحظه برای لتمه زدن به اسلام غافل
نمی شوند حتما" به پیروزی در برابر این استکباران جهانی که علیه اسلام موضه گیری کرده اند نائل می شویم.
آن آیات عبارت اند از از آیه 45 و 46 و47 سورهء انفال که می فرماید :«ای کسانی که ایمان آورده اید هنگامی که با گروهی در میدان نبرد رو به رو می شوید (این شش دستور را رعایت نمائید):
1-ثابت قدم باشید
2-خدا را فراوان یاد کنید تا پیروز گردید.
3- از فرمان خدا و پیامبرش اطاعت کنید .
4- نزاع و کشمکش نکنید (اتــــّحاد را حفظ کنید)تا سست نشوید و شوکتتان برباد نرود.
5- استقامت کنید چرا که خداوند با استقامت کنندگان است.
6- و مانند آن ها نباشید که از روی غرور و هوا پرستی و خود نمایی (یعنی ابوجهل و همراهان او ) به میدان (بدر)آمدند تا مردم را از راه خدا باز دارند، خداوند به آنچه عمل میکنند آگاه است
.نمونه هایی از گفتار پیامبر اسلام
1-رسول خدا فرمود:
شآرِبُ الخَمرِ کَعابد الوَثَن
:<<شراب خوار مانند بت پرست است>>
2-اَلغَضَبُ یُفسِدُ الایمانَ کمَا یُفسِدُ الخلّ ُ العسَلَ:
«خشم،ایمان را تباه می سازد همان گونه که سرکهء عسل را فاسد می نماید»
3- مَن تَعَصّبَ َاو تعُصُِبَ لَهُ فَقَد خلعَ رِبقَ الایمان
فِی عُنُقِِِِِهِ:«کسی که حمایت بیجا (از فامیل،دوست و ...)کند ،ویا برای او تعصّب و حمایت بیجا شود (و او راضی آن باشد) رشته ی ایمان را از گردن خود کنده است
4- نِعمَ المالَ الصالِح لِلرّجُل الصّالِح،نِعمَ العَونُ عَلی تقوَی اللهِ المالَ :
«ثروت شایسته برای انسان شایسته،بسیار نیک است، و ثروت یاور نیکی بر تقوای الهی است»
5-لا یُلدَغ ُ المُومِنُ مِن جُحرٍ مَرّتَین ِ:
«مومن از یک سوراخ،دوبار گزیده نمی شود
]یعنی هوشیار است و در یک مورد ، دو بار گول نمیخورد[6- مَن تعَلمَ العِلمَ وَ لم یَعمَل بِما فِیهِ حَشَرَهُ اللهُ یَومَ القِیامَةِ اعمی:
«کسی که علم و دانش بیاموزد،ولی به آن عمل نکند،خداوند در قیامت،او را کور محشور نماید»
7- مـــا کـــادَ جَــبرَئیلُ یَاتِینِی الاّقـــالَ:یــا مُحَمّدُ اِتَّق ِشَحناء الرّجال ِوَعَداوَتَهُم:
«نبود زمانی که جبرئیل نزد من بیاید مگر اینکه می گفت:ای محمّد!ازکینه و دشمنی مردم بپرهیز»[موجب کینه و دشمنی آنها نشو]
8- اِنَّ مــِن الیَقیِن ِ ان لا تُرضُوا النّاسَ بسَخَط ِ اللهِ، وَ لا تحمَدُوهُم عَلی ما رَزَقَکُمُ الله ُ،وَ لا تَذ ُمُّوهُم عَلی ما لَم یُوتِکُمُ اللهِ
: » نشانه های اعتقاد یقینیِ این است که:خشنودی مردم را بر خشم خدا مقدّم ندارید،و مردم را به خاطر رزقی که خدا به شما داده نستائید ، و از آنچه خداوند آن را بر شما باز داشته است،نکوهش نکنید»9- صِِلُوا ارحامَکُم وَلو بِالسَّلام ِ:
10- لَو انَّ رَجُلا ّ تَوَکـــَّـلَ عَلی اللهِ بِصِدق ِالنَّیّةِ لاحتاجَت اِلیهِ الا ُمَراءُ فَمَن دُونَهُم، فَکیفَ یحتاجُ هُوَ وَ مُولاهُ الغَنِیُّ الحَمِیدُ:
«اگر انسانی با نیّت درست بر خدا توکّل کند ،امیران و سران،وپائین تر از آنها،به او نیازمند می شوند ،در این صورت چگونه او محتاج گردد،در حالی که مولای او (خدا) بی نیاز از ستوده شده است؟»
نگاهی به وقایع مهم سال اول تا یازدهم هجرت پیامبر
سال اول هجرت:
1- ساختن مسحجد،پایگاه توحید و مرکزحرکت های اسلامی.
2- ایجاد برادی و اتحاد،رمز پیشرفت و پیروزی.
3-شناخت علی (ع) که برادر پیامبراست،و در میان اصحاب تنها باز بودن در خانه ی او به مسجد مجاز است،واین مطلب حاکی از اهمیت رهبری است که باید مردم او را به امتیازش وعلل امتیازاتش بشتاسند .
4-قرار داد بزرگ سیاسی با یهودیان،تا مسلمین از ناحیهء امنیت داخلی، مطمئن باشند و بتوانند با خاطری آسوده به دفع دشمن خارجی بپردازند .
5-مانورهای نظامی و نمایشهای جنگی،برای سرکوبی غرور دشمن،تا دشمن سر جای خود بنشیند و فکر حمله و کار شکنی به مسلمانان را در سر نپروراند
سال دوم هجرت:
کارهای سیاسی و عبادی واجتماعی بزرگ این سال که در حقیقت پیام آور آزادی و استقلال،وقطع دست های متجاوز دشمن،وجهاد درونی و بیرونی بود عبارت اند از:
1-استقلال در قبله و قطع وابستگی به یهود و...
2-ازدواج و پیوند مقدس علی و زهرا(ع) این دو دوست و دو یار صدیق و فداکار پیامبر(ص)که شکوه خاصّی به جامعه اسلامی می بخشید.
3-جهاد و پیکار درونی با هوسهای نفسانی و جهاد اکبر با قانون گذاری روزه.
4- جهاد و سرکوبی دشمنان و کارشکنان ،وپیکار قاطع با آنها.
آنچه در این سال از همه مهمتر است،جنگها و نمایشهای رزمی و مانورهای جنگی است که بیشتر حوادث این سال را تحت الشعاع قرار داده است،از این رو آن را«سال فرمان جهاد»نامیده اند.
سال سوم هجرت:
در این سال پایه های اسلام با توسعهءنظامی اسلامی و جلب قبائل ،و امنیت داخلی و توسعه اقتصادی برقرار گردید،با برنامه هایی مانند:
1- جهاد و پیکار با دشمنان و توطئه گران.
2- وادار نمودن یهودیان به جَزیه(مالیات سرانه سالانه)
3- در این سال پیامبر با حفصه دختر عمر ازدواج کرد،و همین ازدواج باعث گرایش چند قبیله به اسلام گردید .
ضمنا" در این سال چشم دودمان پیامبر(ص)با ولادت امام حسن مجتبی(ع)روشن شد.
سال چهارم هجرت:
کار های بزرگ سیاسیو اجتماعی که در این سال رخ داد عبارت اند از:
1- اعزام مبلغین اسلام به اطرف و اکناف برای ابلاغ احکام اسلام .
2-سرکوبی دشمنان داخلی و قاطعیّت در برابر آنها.
3- سرکوبی و عقب راندن توطئه گران در بیرون مدینه.
4- قدغن کردن شراب که ا ُمّ الفساد است
.-5
ومانور های نظامی برای سرجا نشاندن دشمن.از همه این امور بدست می آید که که پیامبر و مسلمانان برای تحکیم پایه های حکومت مقدس اسلامی ،هشیارانه مراقب توطئه های دشمن بودند و به موقع تا دیر نشده نقشه های آنها را خنثی می کردند،هر چند در این مسیر آسیب هایی را می دیدند،امّا با تحمّل و استقامت به راه ادامه می دادند.
سال پنجم هجرت:
در این سال نیزپیامبر(ص) بیشتر به سرکوبی دشمنان پرداخته است،و سایر مسائل، در حاشیه تاریخ این سال بوده است، آنچه از نظر سیاسی در این سال مهم است،نقض پیمان و کار شکنی و توطئه های دشمنان داخلی یعنی یهودیان اطراف مدینه استکه موجب جنگ خندق و پی آمد های آن شد و پیامبر با این افراد عنود و دشمنان داخلی،قاطعانه رفتار کرد،ودستور داد که همه ی آنها را اعدام کنند.
سال ششم هجرت:
و در این سال نیز مسلمانان همواره دست به گریبان حوادثی بودند که مهمترین آنها عبارت اند از:
1- جنگ بنی المصطلق و ماجرای افک(و رفع تهمت از عایشه).
2- واجب شدن حجّ.
3- سفر مذهبی و سیاسی پیامبر(ص)به مکــّــه برای حجّ و حوادثی که در این سفر رخ داد.
4- صلح حُدَیبیّه .
5- غزوه های دیگر مانند غزوهء ذی قرد و دومة الجندل و سریّه های متعدد دیگر.
6- دراین سال چند قبیله به اسلام گرویدند،و قناعم بسیاری در جنگ ها و سریّه ها،نصیب مسلمانان شد.
سال هفتم هجرت:
1- اعلام جهانی بودن اسلام،و نامه های پیامبر به سران کشورها و دعوت آنها به اسلام.
2- فتح پایگاه یهود عنود یعنی «دژمحکم خیبر» و تصرّف آن به دست مسلمانان.
3- ورود مهاجرا حبشه (پس از پانزده سال سکونت در حبشه )به خیبر.
4- مسموم شدن پیامبر(ص) به دست یک زن یهودی .
5- ماجرای فدک،سرزمین وسیع و حاصلخیز.
6- ورود پیامبر و مسلمانان به مکـّـه و انجام عمرهء قضاء.
سال هشتم هجرت:
در سال هشتم نیز با وقایعی رخ داد که مهم ترینآنها عبارت است از:
1- جنگ موته با سپاه روم .
2- فتح مکه.
3- جنگ حُنین.
4- غزوهء طائف
5-غزوهء ذات الاسّلاسل و غزوهء خطب و سریّهء غالب بن عبدالله و اسلام آوردن افرادی مانند «خاد بن ولید»و«عمر و عاص»و «عثمان بن طلحه» و... وقایع اواخر این سال وفات زینب (ع)دختر پیامبر(ص) است
دراین سال ،اسلام وقوای اسلام با تلخی ها و شیرینی هایی روبه رو بود،تلخی هایی مانند شهادت جعفرطیّار- برادرعلی(ع)- و زید بن حارثه و عبدالله بن رواحه در جنگ موته،امّا شیرینی های آن بسیار مهمّ تر بود،چراکه در سایهء تدابیر پیامبر(ص) و فداکاری مسلمانان،مکـــّه که از نظر استراتژیکی،نقطهء حسّاسی بود،فتح شد و زیر پرچم اسلام درآمد
سال نهم هجرت:
در سال نهم هجرت نیز وقایع مهمی رخ داد که بیشتر مربوط به پیشرفت اسلام و گرایش گروه ها و دسته ها به اسلام بود
از مهمترین آنوقایع عبارت اند از:
1-اسلام عدی پسر حاتم،رئیس قبیله طَیّ که بعد ها از سرداران شجاع و دلاور اسلام گردید ،در اینسال بود که علی (ع) با صد و پنجاه سواره نظام ز طرف پیامبر (ص) مأمورویران کردن بت خانه ی طایفه طـَیّ و شکستن بت در آن قبیله گردید واین کار را به خوبی انجام داد،و کسانی را که ممانعت میکردند دستگیر کرده و به عنوان اسیر به مدینه آورد.
نیز از وقایع این سال،اسلام کــَعب فرزند زُهــَیر شاعر معروف عرب می باشد .
2- واقعهء تبوک که مقدّمه جنگ با رومیان بود،در همین سال واقعه شد که نتایج بسیاری برای اسلام داشت.
3-حدود 32 قبیله نمایندگان خود را نزد پیامبر(ص)فرستادند،و بر اثر پیشرفت های چشمگیر اسلام و اقتدار با شکوه حکومت اسلامی و عوامل دیگر،تقریبا" همه ی آنها مسلمان شدند،از این رو این سال را عام الوفود(سال ورود کاروانها به مدینه ومسلمان شدن آنها)نامیدند.
4-ریشه کنی مالاریای بت پرستی در سراسر جزیرة العرب،و اخطار شدید به مشرکان،و خواندن آیات برائت از مشرکان در اجتماع مکـــّه.
5- ورود هیئت نمایندگی مسیحیان نجران به مدینه و سرگذشت مباهله،و تسلیم شدن آنها به قبول شرائط صلحنامه.
6- مأموریت علی (ع)با جمعی برای سفر به نجران و یمن به خاطر تبلیغ اسلام و أخذ زکات و جزیه و مالیات از مردم واجد شرایط و قضاوت بین آنها (بعضی سفر علی (ع)به یمن را مربوط به حوادث سنه 10 می دانند)در این سفر قبیله هَمدان و... به دست علی(ع)مسلمان شدند .
سال دهم هجری:
مهم ترین اتفاقاتی که در این سال اتفاق افتادند عبارت اند از :
1- گرایش تمام ملــّت حجاز به اسلام،و گرایش جمعیتهایی در بیرون مرزهای حجاز مانند یمن و یمامه و بحرین به اسلام.
2- توطئه سوء قصد به پیامبر در یک جلسه مذاکره که انجام نشد و توطئه گران که سه نفراز بنی عامر بودند،چند روزی نگذشت که به بلای الهی مبتلا شدند،و«ابد»شخصی که قصد قتل پیامبر را داشت در بیابان داشت دچار صاعقه و آتش شد و آتش گرفت.
3-آخرین حجّ پیامبر و شرکت دهها هزار از جمعیت از اطراف و اکناف در مکّه و خطبه ها و اتمام حجتها وتعلیمات پیامبر در مورد احکام حجّ و...در مکـــّه .
4- ماجرای غدیر و تعیین امیر مؤمنان علی (ع)به عنوان جانشین ،از طرف پیامبر هنگام مراجعت از مکــّه در صحرای غدیر.
سال یازدهم هجرت:
وقایعی که در این در زمان پیامبر (محرم و صفر)رخ داد عبارت اند از:
1- ادّعای نبوّت مسلمیه کذ ّاب در «یمایه»و نامه ءاوبه پیامبر و جواب نامه پیامبر به او.
2- تجهیز سپاه به فرماندهی «اسامة بن زید» برای جلوگیری از سپاه روم
3- رحلت پیامبر(ص)وغسل و کفن و دفن او توسط علی.
پیامبر در بستر رحلت قرار گرفت ،بزرگترین توجّه او به مسأله رهبری پس از خود بود، تا آنجا که راه داشت در این باره سفارش کرد،ولی این سال را می توان سال شوم نامید،چرا که خورشید نبوّت غروب کرد،و می بایست لا اقل به پاس زحمات او،از فرمانش سر پیچی نکنند و به وصیتش عمل کنند،امـّـا ریاست و هوسهای مادّی کاری کرد که آنچه نمیبایست بشود، شود
نام پدر:عبدالله
نام مادر: آمنه
شهرت:خاتم پیامبران،رسول خدا،امین
کنیه:ابوالقاسم
محل تولد:مکه
زمان تولد:به قول مشهور ۱۷ ربیع الاول سال ۵۷۱ میلادی
روز مبعث:۲۷ رجب
مدت نبوت:بیست و سه سال
مدت عمر:شصت و سه سال
تاریخ فوت:۲۸ ماه صفر یازدهم هجری
محل فوت:مدینه منوره
محل دفن:جنب مسجد پیامبر
دوران حیات:قبل از نبوت تا چهل سالگی زندگی عادی از چهل سالگی مبعوث به پیامبری
۱۳ سال بعد از بعثت زندگی در شهر مکه زادگاهش
۱۰ سال بعد از هجرت از مکه به مدینه و آغاز مبارزه و پیروزی و پیشرفت اسلام
تعداد فرزندان:۴ دختر به نام های:فاطمه،زینب،رقیه،ام کلثوم
و ۳ پسر به نام های:قاسم،عبد الله،ابراهیم

السلام و علیک یا محمد رسول الله
اسلام و علیک یا فاطمه الزهرا

السلام و علیک یا محمد رسول الله
اسلام و علیک یا فاطمه الزهرا

السلام و علیک یا محمد رسول الله
اسلام و علیک یا فاطمه الزهرا

السلام و علیک یا محمد رسول الله
اسلام و علیک یا فاطمه الزهرا

